برای کسی که تمام من است و نمی داند
و من چقدر عاشقترم امروز
مثل احمقی که پایش را لای در می گذارد؛ دوستت میدارم
و احمق ها چه زیبا دوست می دارند و گاهی هم که دلشان می لرزد
فکر می کنند دنیاست که می لرزد ویا شاید حق می دهند تو مجبوری کنارشان بلرزی
احمق ها همیشه فکر می کنند تویی که روبرویشان ایستاده ای و تمام شعر هایت برای اوست
و اوست که که از پشت دیوار خانه تان سبز شده و سرک می کشد
و اوست که با پاشنه کفشش از پشت کوه می اید
و گیر بند های خیمه شب بازی توست
و فکر می کند چقدر می فهمد . و فکر می کند اولین عاشق دنیاست واه دنیا چقدر زیباست و اه چقدر زیبایی خوبست
و تو چقدر خوبی وچقدر خوبی به تو می اید
احمق ها خیلی می فهمند و شاید چون خیلی فکر می کنند- چرا اینقدر می فهمند- احمقند
و این دنیاییست که از تو دارم با چشم هایتان که مرز بودن ها ونبودن هاست
فقط چیزی که به ان نگاه می کنی؛ هست . مابقی چه فرقی می کند
واز این گونه چشم هاست که نمی شود بست
چشمهات کافیست
بی هیچ توصیفی و هیچ استعارایی
نیازی به شعر نیست همین چشم های تو کافیست
اه!چشم هات
اه چشم هات
اه! چشم هات
اخ! من چشم هام تو را دیده اند که روبروم ایستاده ایی و می لرزی
احمق!!
خطای دید یعنی همین!
خطای دید یعنی او را ببینی که به سمت تو می اید
خطای دید یعنی خودت را ببینی که به سمت او میروی
و خطای دید یعنی دری که همیشه در میانه است
و خطای دید یعنی پایت همیشه لای در است
دست هایم را کسی بی خود تکان می دهد
نخ ها پاهام را نگه داشته اند
کسی از ان بالا دیالوگ می گوید
اینجا پرده اخر انتونی و کلوئورپاتراست
تو از صحنه خارج شده ایی
بی هیچ بندی
کسی به جای من دیالوگ می گوید
"خدا حافظ "
و تو لای جمعیت تماشاچی گم می شوی
و من چه خوش باورانه
به بند ها و دیالوگ ها اعتماد کرده ام
کاش پیش ازین ها عاشق می شدم
عاشق کارگری در الاباما
یا عاشق چشم های تاتاری که در کمین رهگذریست
یا شاید عاشق توریستی روی سنگفرشهای ونیز
که از من عکس می اندازد
یا عاشق استاد دانشگاهی که از کلاس بیرونم می اندازد
یا شاید تروریستی با صورت پوشیده
یا انارشیستی که مرا به گلوله می بنندد
اما نه
پیش ازین ها کسی نبود که همه جا باشد
با گلوله هایش
با زیبایی چشم هایش
با راه ندادن به کلاسش
با تصویر اخرش روبروی من که روی دیوار خاطره ام لق میزند
۱***پرچم را باد
به صورت فرمانده می زند
پرچم را بالا تر بگیرید
۲**دیشب
صدای شکستن استخوان میامد
گورکن تا صبح برای دخترت می کند
۳**تبرم را به دست های تو میدهم
مردم چه فکر میکنند
۴**نشسته بود کنار من ، توی این لکنته
داشت ،دزدکی کتاب مرا می خواند
من هم پا به پاش ورق می زدم
۵** پروانه ای روی لبانم نشسته بود
نباید نفس می کشیدم
نباید!!!!!!
از ان سمت خیابان می ایم
شاید تا کسی را که ندیده ام
شاید.....
شاید این کار را همه می کنند
از همان اولش گفتم،
راه به جايي نمي برد اين چار راه
---اهدنا صراط المستقيم ميروممسير بعديتان كجاست؟
به ديوار مي رسم و كوتاه هم نمي ايم....
تا خوبان خدا از شش جهت سكسكه مي كنند
توي گور بلرزم
اگر دستم جايي بند بود كه هيچ....
حالا كه بيرون مانده
برايتان دست مي زنم
از شش جهت بد قماري مي كند برگ بر نخورده اين دست
به سمت تو
ديوار بلند علامت سر خونيست،با زن دستمال بدستي كه سر مي رود و
از شش جهت به دندان مي كشد
استخوان جاده را كه برد!
و جناق مي شكند، چهارراه را با من -
به شرط اينكه روي سرم سكه بريزند از شش جهت.
و از روي همين شعر بغلم كند ببرد توي رخت خواب ....
بعد به همه بگويد!
مسير بعديتان كجاست ؟
يكي به زمين
تا اينقدر اداي عصصصصصصصصصصصصصصصصا در نياورند!
توي پياده رو پشت سرت راه بيفتند
كه چي؟
جيبتان سوراخ بود
درخت سبز شد.
يكي به درخت مي زنم
يكي به زمين
جا بجا ك نعبد و جا بجا ك نستعين
هيچ چيز به جا يش نمي ماند
حتي همين.......
پياده رو ها پشت سرت راه افتادند
و
درخت ها به زبان تبري حرف مي زننند
و
استوا به دامنتان افتاده است
و.....
تو هيچ كدام را باور نمي كني
شايد تا بر مي گردي درخت ها پشت گيلاس هايشان قايم مي شوند
پياده رو پشت تو
اصلا يكي به خودم مي زنم
يكي به خودم
با تن پلاسیده اش ـ دیشب ـ
خواب سینه سرخی دید.
[در تماس بال و پر زدنش
و صبح در چشم ابی همین دختر
سه بار
غسل ارتماسی کرد.
آسیاب که چشم سفید نمی کند
بگذار به پای ساعت مچی ات
که همیشه
دیر می رسم
که همیشه خواب میروم

شاید همه به جای باطری با
کدئین کار می کنند
چه فرقی می کند!؟
دن کیشت به آسیاب خسته نگاه می کند
و خمیازه می شکد
تو چشم هایت را به چرا می بری
تا اصرار عقربه کوچک همه چیز را فرسوده کند
تو به چشم هایت لیدوکائین می زنی
سیصد سال است همه ...
تو بگو سیصد و نه سال
چه فرقی می کند
وقتی خوابیده ای
هیچ چیز نمی فهمی
حتی موهایت
که به عقربه ای گیر
گیر...
گیر...
گیر...
کویر هیچ وقت خودش را خیس نمی کند
می پرسی چرا؟؟
چرایش را
ماهیان بزرگی می دانند
که
با
لا
میکشی